تبليغاتX
مراغه
مراغه
درباره مـن
متولد آذر ماه سال 59 هستم.
تا جاییکه یادم میاد اولین درک من از زندگی ، صدای گوشخراش آژیر، دویدن به سمت باغ روبروی خونمون در کمربندی یا پناهگاه مدرسه شهید ارجمندی ، صدای ترسناک ضد هوایی های پادگان امام رضا ، صدای انفجارها و شکستن شیشه ها و اضطراب اینکه چرا وقتی آژیر می کشد مادرم نسبت به دیگران به این موضوع بی تفاوت است .راهنمایی را در مدرسه ایثار و دبیرستان و پیش دانشگاهی را در رشته ریاضی و در دبیرستان شهید کرمی بودم . دردانشگاه تهران قبول شدم و در مقطع لیسانس در رشته آمار فارغ التحصیل شدم.
در بخش IT یک بانک دولتی در تهران مشغول به کارم . به شغلم علاقه دارم.
این جا حاصلجمعِ حرف ها و یادداشتهای روزانه من می باشدکه یک وبلاگِ معمولی را تشکیل میدهند و به خاطر علاقه ای که به زادگاهم دارم اسم وبلاگ رو مراغه گذاشتم.
لينک دوستان
شبکه اطلاع رسانی مراغه
دانشگاه آزاد واحد مراغه
دانشگاه پیام نور واحد مراغه
جامعه مجازی مراغه
پورتال شهرداري مراغه
ماراویا شهر افسانه ای ایران قدیم(سینا سخایی فر)
مجله اینترنتی صوفی چای
سازمان اتوبوسرانی مراغه و حومه
هتل بزرگ دریا
دانشجویان ارشد ریاضی دانشگاه مراغه
ناگفته های مراغه
تارنمای مهدی موحد نیا
یکی از دیار مراغه
نگاه نو (آموزش و پرورش)-شهریار
اداره فرهنگ و ارشاد مراغه
انجمن هنرهای نمایشی مراغه
نمایشنامه-مرتضی موسوی تبار
مرکز توانبخشی نیکان مراغه
مدار و منشور-احمد ساجدی
ماراویا-بهنام خدایاری
مراغه - بهرام صمدی
دانشگاه تهران
دانشگاه مراغه
خاطرات مراغه به روایت عکس (Mr.Palang)
یه بچه مراغه ای - هادی ن
یادداشتهای نوید اتابکی
انجمن زیست شناسی دانشگاه پیام نور مراغه
جاذبه های مراغه-فارابی
مهندسی عمران-آب مراغه
خواهران ریاضی دان
خبرگزاری مراغه
مراغه زیر ذره بین
شیمی کاربردی88 (دانشگاه مراغه )
شبکه بهداشت و درمان مراغه
موسیقی و ادبیات(طغرل طهماسبی)
دانشگاه پیام نور مراغه (علی اصغر)
5071(ساسان مهران پور)
راز های موفقیت در زندگی(برنا)
سرنوشت (سراج)
هیئت شهدای گمنام مراغه
دروازه تمدن آذربایجان(هادی)
ماراغا (خاطره)
هیئت الزهرا (س)ورجوی
راز خوشبختی (امید)
رسانه و فرهنگ(مرتضی قربانی)
خبر مراغه
یاشیل ماراغام
سیاست خارجی روسیه(جعفر خاشع)
نقی خدادادی
مراغه نیوز
پيام مديريت وبلاگ : سلام، به وبلاگ من خوش آمديد. در اين وبلاگ بعضي از مطالب جنبه يادداشت روزانه داره.
یادداشت های شخصی آنتوان چخوف (شبهاي مسكو)

نظر به عزم راسخی که برای اقدام به يک ازدواج کاملاً قانونی دارم ،خاضعانه در نهايت افتخار و خوشوقتی و احساس رضايت کامل از کليه  خانم های محترمه استدعا می شود لطف بفرمايند مراتب ذيل را مورد عنايت قرار دهند :
نخست اينکه اينجانب يک مرد می باشم . قــدم دو آرشين و هشت ورشوک [ 176 سانتی متر ] است . جوان هستم . هنوز تا ايام کهولت زياد فاصله دارم ، درست به اندازه فاصله مرغ پاچله از عيد پطرس. اصل و نسب دار می باشم . زيبا نيستم ، اما خيلی زشت هم نمی باشم. عدم زشتی ام به حدی است که بارها در تاريکی مطلق با اشخاص بسيار زيبا عوضی گرفته شده ام . چشم هايم ميشی است . روي گونه هايم ( افسوس!) چال نمي افتد. از دندان های آسيابم دو تايش خراب است. از عهده خوشامدگويی های ظريف بر نمی آيم اما به تنابنده ای هم اجاره نمی دهم در استحکام عضلاتم شک کند. نمره دستکشم هفت و سه چهارم می باشد . بجز پدر و مادری فقير ولی نجيب چيزی ندارم .اما آينده ام کاملاً درخشان است. دوستدار پروپاقرص خوشگل ها عموماً و خدمتکارها خصوصاً می باشم . به همه چيز اعتقاد دارم . توفيقم در مقوله ادبيات به حدی است که از مطالعه ستون صندوق پست مجله « استر کازا » بندرت گريه ام می گيرد . خيال دارم در آينده رمانی به رشته تحرير درآورم که قهرمانش ( که زن زيباروی معصيت کاری خواهد بود) همسر آينده خود اينجانب باشد. در شبانه روز دوازده ساعت می خوابم . بربروار پرخورم . تنها در جمع دوستان ودکا مینوشم. آشنايان خوبی دارم دوتاشان اديبند يکيشان شاعر يکيشان مفتخور ، که از طريق صفحات جريده شريفه « روسکايا گازتا » به تعليم ابناء بشر مشغولند . شاعران محبوبم عبارتند از پوشکاريف و گاهی هم خودم . عاشق پيشه ام اما حسود نيستم . قصد دارم طبق شرايطی که خود و طلبکارانم می دانيم ازدواج کنم.

        اين بود مشخصات اينجانب . و اما مشخصات همسر آينده ام:
 زير سی ساله و بالای پانزده ساله . کاتوليک نباشد ، يعني به يقين بداند که در اين دنيا آدم مصون از گناه وجود ندارد . يهودی هم پذيرفته نمي شود . دختران يهودی هميشه از آدم مي پرسند:« چرا يک خط در ميان مي نويسي؟ چرا نمی روی دم دست بابام پول در آوردن ياد بگيری ؟ » ، و اينجور حرفها اصلاً به مزاج اينجانب نمی سازد. موطلايی باشدو چشم آبی و ( لطفاً در صورت امکان) ابرومشکی . نه رنگ پريده باشد نه سرخرو ، نه چاق باشد نه لاغر ، نه دراز باشد نه کوتاه . تو دل برو باشد و جنی هم نباشد. سرش تراشيده نباشد ، وراج نباشد و مدام کنج خانه ننشيند. ضمناً بايد خوش خط باشد چون به يک نساخ ماهر نيازمندم. البته کار نسخه برداريش زياد نيست . به مجلاتی که با آنها همکاري دارم علاقه داشته باشد و رويه آنها را سرمشق خود قرار دهد .
مجلات « تفريح » و « تازه هاي روز » و « نانا » را نخواند و از سرمقاله های « نامه های مسکو » متاثر نشود و از خواندن سر مقالات « ساحل» هم غش و ضعف نکند .
بايد بتواند آواز بخواند ، برقصد ، بنويسد ، بپزد ، بريان کند ، بلبل زبانی کند ، شيرمال بپزد ( اما گوش مال ندهد) ، براي شوهر جانش پول قرض بگيرد . با استفاده از امکانات شخصی خوش سر و لباس باشد ، و کاملاً و از هر نظر مطيع باشد .
نبايد تنش را بخاراند ، جير و وير کند ، جيغ بکشد ، فرياد بزند ، گاز بگيرد ، دندان نشان بدهد ، ظرف و ظروف بشکند يا در خانه براي دوستان پشت چشم نازک کند .
بداند که شاخ زيبنده آدم نيست و هر چه کوتاهتر باشد بهتر است و برای کسی که در ازاء دريافت وجوهات زير بار اينجور امور مي رود خطرش کمتر است .
اسمش نبايد ماترُينا يا آکولينا يا آودوتيا يا اسمهاي اُملی ديگری از اين قماش باشد. اصلا بهتر است اسم با اصل و نسب دارتری داشته باشد مثل اوليا ، لنوچکا ، ماروسکا ، کاتيا ، ليپا و غيره .
ميان او و مادرش که همانا مادر زن مکرمه اينجانب است به اندازه اينجا تا پشت کوه قاف فاصله باشد ( در غير اينصورت اينجانب هيچ تضمينی نخواهم داد )
داشتن حداقل ۲۰۰۰۰۰ روبل نقره از اهم واجبات است .
ناگفته نماند که در صورت موافقت طلبکاران اينجانب ، می توان در ماده اخير اصلاحاتی به عمل آورد . 




نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط داریوش پورداداشی | |
بی عنوان

my eyes sEe U.
mY haNd need U
mY lips Kiiss U
my MiND CAll U
mY jan fadaye U
mY heaRt por Az yade U
HAPPY VALENTINE




نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
داستان کوتاه

آرام کلیدش را در قفل انداخت.مواظب بود که قفل در صدا ندهد.گیوه های چرکش را که به زحمت سفیدی اش دیده می شد،از پایش درآورد.نوری که از لای پرده هواکش به راهرو می تابید،سایه اش را روی زمین پهن کرده بود.دستش را به طرف کلید برق برد تا روشنش کند،اما ترسید بچه هایش بیدار شوند.دستش را پس کشید.دستهای بزرگ ترک خورده اش را برد طرف در.نگاهش افتاد به نقاشی روی دیوار.او را با بغلی پر از میوه کشیده بودند.درشت زیرش نوشته بودند«بابا».

نقاشی در اشک چشمهایش وارونه شد.آرام دستگیره را پایین کشید.«تق...!»بدنش لرزید.«نکند که...»

مینا زیر چشمی پدرش را نگاه کرد.یواشکی روی شانه هایش غلت خورد و آرام در گوش مهتاب زمزمه کرد:«نکنه چشمهات رو باز کنی که بابا خجالت بکشه.»




نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
پیشاپیش یلدا مبارک
★。˛ °.★__ *★* *˛.
˛ °_██_*。*./ \ .˛* .˛.*.★* *★ 。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/.♫.♫\*˛.* ˛_Π_____. * ˛*
.°( . • . ) ˛°./• '♫ ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *。
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田 |門|╬╬╬╬ .
... ... ¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•



نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
قطعه ادبی
به کوچـــــــــــــــه بعدی که پیچیدیم، من حسابی دمغ و پکر بودم و کفرم از دست بابام در اومده بود. و ویرم گرفته بود که سر به سرش بذارم و حرصشو در بیارم و تن و بدنشو بلرزونم. بابام آدم کله شقی بود، انصاف نداشت، حساب هیچی رو نمیکرد، همیشه به فکر خودش بود. تا می‌تونست راه می‌رفت، کوچه پس کوچه‌های خلوتو دوست داشت، در خانه‌های خالی را می‌زد، از خیابان‌های شلوغ می ترسید، از جاهای دیدنی فراری بود خیا...ل می‌کرد رحم و مروّت تنها درخرابه‌ها پیدا میشه. خسته که می شد می‌نشست، و وقتی می‌نشست، بدترین جاها می‌نشست، زیر آفتاب، وسط کوچه، پای تیر چراغ، کنار تل زباله‌ها، جایی که تنابنده‌ای نبود، جنبده‌‌ای رد نمی‌شد و بو گند آدمو خفه می‌کرد. دیگه حاضر نبود جم بخوره، ساعت‌ها تو خودش کنجله می‌شد و حرکت نمی‌کرد، پشت سرهم ناله می‌کرد که چرا هیشکی از اون جا رد نمیشه، چرا کسی به داد ما نمی‌رسه، بعد، بعدش خواب می‌رفت، خواب که می‌رفت صداهای عجیب و غریب در می‌آورد،؛ به خودش می‌پیچید. بیدار که می‌شد، منو به باد فحش می‌گرفت که چرا بيدارش کرده ام، چرا دوباره دردش گرفته، چرا سردش شده، گرمششده، دلش مالش می ره. و من هيچوقت هيچ چی نمی گفتم.
نمی گفتم که من کاری نکرده ام، گناهی ندارم. يه هفته تمام همه جا رو گشته بوديم، هيچ جا آرام و قرار نداشتيم، اگه ته ماندة غذايی به دستمون رسيده بود، بيشترشو بابام بلعيده بود و بعدش بالا آورده بود. و هی به من و دنيا فحش داده بود که چرا بالا ميآره، چرا هيچ چی تو دلش بند نميشه، انگار که همه اش تقصير من يا تقصير دنيا بوده....!

-----------------------------------------------------------

آشغالدونی/ غلامحسین ساعدی



نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
بی عنوان
وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج میشــ‗__‗ــدم بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم
امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده اند
 
---------------------------
 



نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
متاسفیم
به نقل از وبلاگ ناگفته های مراغه:

استاد بويوك شكوري معروف به بويوك آغا اين روزها در آواره گي كامل بسر مي برد .استاد شكوري كه در تنها اتاق باقي مانده از خانه پدري اش واقع در محله دروازه ماراغا ساكن بود پس از آتش گرفتن خانه آنجا را ترك كرد و روزهارا در خيابان ها و حمام واقع در خيابان راه آهن و شب هارا در ايستگاه راه آهن و بعضا در هتل دريا مي گذرانيد و اميدوار بود كه روزي بتواند اتاقش را بازسازي كرده و به آنجا بازگردد ولي شهرداري ماراغا از اين فرصت استفاده كامل را كرده و آنجا را كه در مسير خيابان كشي واقع بود را تخريب و بويوك آغا را كه هيچ جايي  جز آن اتاق  كوچك براي ماندن نداشته آواره تر كرده است. شهرداري ماراغا با آنكه به گفته نزديكان بويوك  مبلغي را براي خريد آن ملك به حساب او واريز كرده ولي به اينكه او توانايي استفاده از آن پول را ندارد فكر نكرده است .

بويوك آغا با جان خسته و بي توانش در اين زمستان سرد و سوزناك در خيابانهاي ماراغا روز را شب كرده و شب را نيز در ايستگاه راه آهن  روي صندلي ها صبح ميكند و ما هم به  حضور بازيگران سينما و تصويربرداري  فيلم تيك تاك در مراغه  به خودمان و شهرمان مي باليم.




نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
نگهداری ۷۸۰۰ نسخ خطی و سنگی مراغه در شرایط نامساعد
فارس: گنجینه کتاب‌های خطی و چاپ سنگی مراغه با ۱۸۶ جلد کتاب خطی و ۶۰۰ جلد کتاب چاپ سنگی و صدها کتاب ارزشمند و داشتن نسخه‌های نفیس از کتابخانه معروف خواجه نصیر الدین‌طوسی در شرایط نامساعد نگهداری می‌شوند و نیازمند حمایت و تجهیز به امکانات نگهداری کتاب‌های نفیس است.این کتاب‌ها به زبان‌های عربی، فارسی و در زمینه‌های علوم قرآنی، حدیث و کلام، طب، اصول فقه، لغت، ادعیه، تفسیر، عرفان، نحو، شعر، تاریخ ائمه، بلاغت، منطق، حساب، اخلاق و صرف جلوه‌هایی زیبا از علم، فرهنگ، تمدن و ادب اسلامی در مراغه است‌.در این کتابخانه نسخه‌های با ارزشی از نویسندگان مراغه نگهداری می‌شود.قدمت کتاب‌های خطی و چاپ سنگی مراغه به قرن هفتم تا ۱۲ هجری می‌رسد.
قدیمی‌ترین کتاب‌های این گنجینه که کتاب لغت عربی است به نوشته محققان مربوط به کتابخانه معروف خواجه نصیر الدین طوسی است.
مسئول کتابخانه‌های عمومی مراغه گفت: کتاب‌های خطی و چاپ سنگی کتابخانه عمومی مراغه نیازمند ترمیم و آفت‌زدایی است.
فرحناز خوان خواجه افزود: ۱۸۶ جلد کتاب خطی و ۶۰۰ جلد کتاب چاپ سنگی کتابخانه مراغه در شرایط بسیار نامساعدی نگهداری می‌شود و ایجاد شرایط خاص نگهداری، ترمیم و آفت زدایی این کتاب‌ها نیازمند ۴۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ریال اعتبار است.
وی ضمن درخواست کمک از خیران فرهنگ دوست این شهرستان برای حفظ و نگهداری این کتاب‌ها گفت: این کتاب‌ها با قدمتی دیرینه اعتبار کتابخانه عمومی این شهرستان به شمار می‌روند.
مسئول کتابخانه‌های عمومی مراغه ادامه داد: مخزن کتابخانه‌های عمومی مراغه حدود ۳۲٬۰۰۰ نسخه و ۲۰٬۲۱۰ عنوان کتاب دارد.

---------------------------------

من به هیچ اعتراضی نمی کنم
من همانم که
کنج عدم
زمینی می خواهم به اندازه ی
یک آسمان کلنگی...




نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
تخم مرغ
امروز هر شانه تخم مرغ: 9000 تومان!!
قیمت سکه که در باور من نمی گنجد، با نوسانات تخمِ مرغ مشغولم
!!



نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
قدرت
کار اصلی کلا توسط کارمندهای بسیار رده پایین انجام می شه . هر چی رده ها بالاترن ، کار بیشتر به یه بهانه و یه فرصت برای اعمال قدرت تبدیل می شه و سرانجام در رده های خیلی بالاتر ، کار بخار می شه ، ناپدید می شه : و دیگه چیزی به جز قدرت باقی نمی مونه و قدرت به خودش ختم می شه...!

دیوار و شمعدانی / آلبرتو موراویا / مترجم: اعظم رسولی



نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
مهم نیست!
برای درختی که آفت به ریشه اش زده است؛ بهار و تابستان و پاییز و زمستان یکی است.



نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
با 30.000.000.000.000 ریال چه ها که .....
با 3.000.000.000.000 تومان چه کارها که نمبشود کرد ...

- می‌توان ۳۰ هزار واحد آپارتمان ۵۰ متری خریداری کرد.

میانگین قیمت هر متر در تهران دو میلیون تومان است.


- می‌توان ۶۷ میلیون فقره به افراد تحت پوشش کمیته امداد پرداخت کرد.


حقوق ماهانه‌ی هر تحت پوشش ۴۵ هزار تومان است.


- می‌توان ۳۵۳ هزار پراید خریداری کرد.


قیمت هر پراید حدود هشت ‌میلیون و ۵۰۰هزار تومان است.
======================

در ادامه مطلب بخوانید:




نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
نوشته ای از یک کتاب
اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
... من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند


برتولت برشت



نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
عید فطر
Bayramın güzellikler getirmesini dilerim



نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
نمک مجلس بر زخم دریاچه ارومیه
در حالی که سال هاست ناقوس مرگ "نگین فیروزه ای ایران" نواخته شده ، سرانجام نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز صدای آن را شنیدند و طرح دوفوریتی انتقال آب به دریاچه ارومیه برای نجات آن را در جلسه علنی روز سه شنبه خود بررسی کردند و البته ای کاش اصلاً به این موضوع وارد نمی شدند و نمک به زخم دریاچه ارومیه نمی پاشیدند تا این دریاچه ملی به درد خود بمیرد !
واقعاً چه کسی فکر می کرد که نمایندگان مجلس طرح دوفوریتی نجات دریاچه را رد کنند و با بی تفاوتی شاهد مرگ آن باشند؟!

جلسه بررسی طرح انتقال آب به دریاچه ارومیه ، نشان دهنده واقعیت های فاجعه باری در مجلس هشتم بود.
غلبه نگاه های منطقه ای بر رویکردهای ملی در این جلسه به طرز مشمئز کننده ای خود را نشان داد ؛ آنجا که یکی از نمایندگان در مخالفت با این طرح ،خطاب به نماینده های ارومیه گفت: اگر مردم منطقه شما مدتی است مشکل زیست محیطی دارند ، جنوبی ها مدت هاست که چنین مشکلاتی دارند!

... و کسی نگفت که چرا نگاه "منطقه من و منطقه تو" را در مجلس حاکم می کنید؟ مگر شما نمایندگان کل ملت ایران نیستید؟ اگر جنوبی ها مشکلات زیست محیطی دارند - که دارند - موظفید مشکل آنها را هم حل کنید نه این که چون از عهده حل مشکل جنوب بر نمی آیید ، بقیه کشور را نیز بی خیال شوید.

اگر امروز نماینده شرق کشور ، برای حل مشکل غرب کشور مساعدت نکند و بگوید به من چه؟ ، فردا هم نماینده فلان استان غربی ، در برابر مشکل شرق نشینان بی خیال می شود! آیا با چنین گسستی می توان نگاه کلان به مشکلات کشور داشت؟
انگار بعضی نماینده ها در سال پایانی مجلس ، هنوز فرق مجلس شورای اسلامی را با شورای شهر و شورای مجله نفهمیده اند!

امروزه در جهان ، مسائل زیست محیطی جتی با نگرش کشوری هم بررسی نمی شوند و یک نگاه کلان جهانی به آن وجود دارد که حتی دولت ها را از برخی تصرفات زیانبار در محیط زیست درونی خودشان نیز بازمی دارد یا به آنها در حل مشکلات کلان زیست محیطی شان کمک می کند زیرا علم ثابت کرده است که اگر مثلاً در جنگل های آمازون ، اتفاقی بیفتد ، آثار آن در اقلیم های دوردست جهان نیز قابل اندازه گیری خواهد بود.

اما در مجلس ما ، طوری با این مساله برخورد کردند که انگار چون اسم دریاچه ارومیه است ، خشک شدن دریاچه هم مشکل خاص مردم شهر ارومیه است و نه یک بحران واقعی در ابعاد ملی که کمترین اثر آن ، ریزگردهای نمکی خواهد بود که چندین استان را در خواهد نوردید!

نکته تأسف بار دیگر ، اظهارات یکی از نمایندگان بود که در مخالفت با این طرح ، پیشنهاد کرد که به جای تخصیص بودجه ، به کشاورزان زیاندیده از خشک شدن دریاچه ارومیه پول بدهید بروند کار دیگری کنند!

این سخن ، نشان از اندیشه معیوبی دارد که می پندارد همه چیز با توزیع پول نقد حل می شود! واقعاً تاسف آور است که یک قانونگذار کشور فکر کند اگر مقداری پول به کشاورزان بدهند ، آنها به راحتی می روند و یک کار دیگر می کنند؟ اما واقعاً چه کاری؟ مگر کار هست؟ انگار آقایان مشکل بیکاران کنونی را حل کرده اند که برای نابودی کشاورزی شمال غرب کشور نسخه می پیچند و بر روی صندلی های نرم مجلس لم م یدهند و زیر باد خنک کولرهای ، افاضه می کنند که کشاورزان بروند کار دیگری کنند!
آیا واقعاً نمی فهمند که اگر کشاورزی این منطقه - که از قطب های مهم کشاورزی ایران است - از بین برود ، بسیاری از صنایع وابسته نیز از بین می روند و علاوه بر بخش کشاورزی ، صنعت و متعاقب آن تجارت و حمل و نقل و صادرات و ... نیز منهدم می شود و میلیون ها بیکار خواهیم داشت؟

نمایندگان مجلس ، به دو فوریت این طرح رأی ندادند تا طرح نجات دریاچه ارومیه ، به انتهای نوبت بررسی طرح ها و لوایح برود و ای بسا موقعی نوبتش برسد که دیگر نشانی از بزرگترین دریاچه داخلی نمانده است.
این ماجرا یادآور آن حکایت تاریخی و معروفی است که می گویند در یک روز سرد زمستانی ، همسایه ای برف های پشت بام خانه خود را در حیاط خانه مجاور ریخت و کار به شکایت کشید و دادگاه ، یکی از روزهای تابستان سال بعد را برای بررسی شکایت تعیین کرد ، زمانی که اصلاً برفی در کار نبود!

 دریاچه ارومیه در میان غفلت تاریخی و شگفت انگیز نمایندگان مجلس هشتم ، رو به خشک شدن است و تک تک نمایندگانی که با طرح اخیر مخالفت کردند ، مسوول آسیب هایی هستند که از این به بعد بر محیط زیست کشور و شهروندان ایرانی وارد می شود.

تصمیم دیروز مجلسی ها ، حتماً به کلکسیون افتخارات مشعشع مجلس هشتم افزوده خواهد شد تا آیندگان قضاوت درست تری نسبت به آنچه در این دوره رخ داد ، داشته باشند!



نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
دیوانه در دیوانگی
دیوانگی زین بیشتری ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر .

این شعر تراوشات لطیف ذهنی یکی از دوستانه که توی فیس بوک گذاشته بود.

ما که نفهمیدیم یعنی چی؟

----------------------------------

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من




نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
بی عنوان
من با استعداد بودم . یعنی هستم . بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کن...م که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم . یا یک چیز دیگر . ولی دست‌هایم چه کار کرده اند ؟ یک جایم را خارانده‌اند ، چک نوشته‌اند ، بند کفش بسته‌اند ، سیفون کشیده‌اند و غیره .دست‌هایم را حرام کرده‌ام .
همین‌طور ذهنم را...!

عامه‌پسند/چارلز بوکوفسکی



نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
پول سیگار

توی کافه‌ی فرودگاه یکی بود که پشت سر هم سیگار می‌کشید؛
 یکی دیگه رفت جلو گفت:
- بب…خشید آقا! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین؟
- منظور؟
- منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر این لامصب خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود!
- تو سیگار می‌کشی؟
…………- نه!
- هواپیما داری؟
- نه!
- به هر حال مرسی بابت نصیحتت؛ ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه

-------------------------------------------------------

Remember Flight .The Bird Is Mortal



نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
استانبول

----------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------

-------------------------------------------

----------------------------------------------------

وقتی همه چیز خوب است، به زندگی مشکوک می شوم.

در ادامه مطلب:




نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
داستان کوتاه
سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.
او فقط یک برادر 5 ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.
پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
او را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟!
پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!

-------------------------------------------------------------

می گوید چرا سیاه می نمایی. می گویم شما سفیدی نشان بده، تا من بنمایم




نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
بی عنوان
از بیکاری، کارم شده پیگیریِ نرخِ بیکاری. هنوز هم نفهمیدم که بالاخره این نرخِ بیکاری چند درصده!!


نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
سفر به پایتخت فرهنگی اروپا
ما رفتیم پایتخت فرهنگی اروپا.

فعلا




نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
اسامی عوض شده شهرهایی که اسم ترکی داشتند.
ابتدا اسم فارسی شده (جدید)، سپس اسم اصلی و ترکی شهرها نوشته شده است:

 1. ارسباران

 قراجه داغ – در شمال آذربایجان

 2. مشگین شهر

 خیاو– در آذربایجان

 3. نقده

 سولدوز– در آذربایجان

 4. بناب

بین اوؤ– در آذربایجان

 5. تكاب

 تیكان تپه – در آذربایجان

 6. میاندوآب

 قوشاچای – در آذربایجان

 7. تلخه رود

 آجی چای – رودی كه از شمال تبریز می گذرد

 8. ملكان

 ملك كندی – در آذربایجان

 9. سفید رود

 در ادامه مطلب بخوانید:

----------------------------------------

اس.ام.اس آمده است که: "امشب لیله  الرغایب است. شبی که خدا بی حساب می بخشد"

با خودم فکر میکنم که کدام شب خداوند برای بخشش بنده هایش را به پای میز محاسبه کشانده است؟! مگر نه این است که خداوند همیشه بی حساب می بخشد؟!




نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
Gozimin Nuri Ana

به مناسبت رو زمادر:

KELIMELERLE ANLATILAMAYAN FEDAKARLIK VE KARSILIKSIZ SEVGIYI, TARIF ET DESEN BANA HERHALDE SADECE "ANNE" DERDIM..ANNELER GUNUN KUTLU OLSUN... 

BIR GUNUMDE DEGIL HER GUNUMDESIN. HER GUN HER SANIYE BENIMLESIN. HER ZAMAN BANA DESTEK OLDUN. SEN BENIM ICIN COK OZELSIN. ANNELER GUNUN KUTLU OLSUN... 


SEVGILI ANNECIGIM, BIRGUN UMARIM BANA GOSTERDIGIN SEVGI VE SABRI SANA GOSTEREBILME SANSIM OLUR…ANNELER GUNUN KUTLU OLSUN. 


BENIM ICIN HERSEYE KATLANAN, HER ZAMAN YANIMDA OLAN, DEGERI BICILEMEYEN DUNYANIN EN GUZEL ANNESINE … ANNELER GUNUN KUTLU OLSUN … 


ANNE SENI SEVIYORUM…BELKI SEVGIMI HER ZAMAN GOSTEREMIYOR OLABILIRIM AMA SEN BUNU DAIMA BILIYORSUN…ANNELER GUNUN KUTLU OLSUN… 


DUN SANA KIZDIKLARIMI BUGUN BEN YAPIYORUM ANNE. CUNKU ASLINDA SENIN KUCUK BIR KOPYANIM. UMARIM SENIN KADAR SEVGI DOLU OLURUM... 


MEGER DILIMDEKI VE BEYNIMDEKI EN GUZEL KELIME SENIN ADINMIS. SANA HER SESLENISIMDE YA ACIM DINMIYOR YADA SEVGIM COSUYOR...ANNELER GUNUN KUTLU OLSUN... 


EGER BANA GOZLERINLE DEGIL DE KALBINLE BAKMIS OLSAYDIN, SENI NE KADAR SEVDIGIMI COK IYI ANLARDIN...ANNELER GUNUN KUTLU OLSUN... 


ANNECIGIM, BIR GUNUMDE DEGIL HER GUNUMDESIN. ANNEM OLMAN DUNYADAKI EN BUYUK SANSIM,IYIKI VARSIN.SENI COK SEVIYORUM ANNEM. 


SEN HAYATIMIN KUTUP YILDIZI OLDUN. NEREYE GIDERSEM GIDEYIM ISIGININ ALDTINDA SEVGINLE UYUDUM. DOGRU YOLU BULDUM.SENI SEVIYORUM ANNE. 


BU DUNYADAKI EN GUVENLI SIGINAGIM SENIN KUCAGIN.BENIM ANNEM OLMAN BU DUNYADAKI EN BUYUK SANSIM. SENI SEVIYORUM ANNEM... 


ANNECIGIM SENI BEN CICEKLERDEN YEMISTEN VE KLASIK DORTLUKLERDE ANLATILDIGINDAN DAHA COK FAZLA SEVERIM,SENI COOK SEVERIM...




نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
کوه

----------------------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------

تو در نماز عشق چه خواندی

که سال هاست

این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند؟




نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
مطالبات معوق بانکی
یکی از دوستان  می گفت برای گرفتن وام ازدواجش ،یازده هزار تومان برای کپی شناسنامه (سه نسخه) و عقدنامه (سه نسخه) و کارت ملی (سه نسخه) و ... پرداخته و دو تا هم ضامنِ معتبر گفتن باید بیاره تا بتواند دو میلیون تومان وام ازدواج مهر امام رضا بگیرد.
حالا خودتان حساب کنید که بنده خدایی! که هزار میلیارد تومان از بانک وام گرفته(و پس هم نمی دهد!!) چقدر باید هزینه ی کپی داده باشد و چند ضامن باید داشته باشد؟


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
دانشکده هنر
رييس دانشگاه مراغه : با موافقت شوراي گسترش آموزش عالي، تاسيس دانشكده هنر در دانشگاه مراغه به تصويب رسيد.




نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
اشرف مخلوقات

من فکر میکنم که

 زمین جای بهتری بود

اگر خلافت به گوسفندان می رسید.

 




نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
ایمنی در کار
دیروز یک خبر ناگواری شنیدم از یکی از دوستام که در شرکت کاوه سودا کار میکنه .به گفته وي بر اثر عدم رعایت اصول ایمنی در محل کار  يكي از كارگران شرکت کاوه سودا به علت شدت جراحات وارده ناشي افتادن تانکر جان خود را از دست داده .

امیدواریم مسئولین شرکتها شعار اول ایمنی بعد کار رو سر لوحه فعالیتهاشون کنن تا شاهد اینگونه حوادث ناگوار نباشیم.

چرا این شرکت به این میزان حاشیه داره؟ در دنیا مرسومه که هر کارخانه و شرکتی از محل درآمدها ، مقادیری رو بابت ایمنی پرسنل و آموزش اون در نظر میگیرن.

-----------------------------------------------------

 




نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
فکر کردم شما خود خدا هستی!

اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار فقید ایتالیایی در زمان حیات خویش به نقاط مختلف جهان سفرهای متعددی کرد و با سیاست‌مداران و رهبران دنیا به گفت‌وگو نشست.

 وی در سفرهای خود به لیبی رفت و با دیکتاتور روان‌پریش این کشور نیز به گفت‌وگو نشست. این روزها که قذافی در حال انتقام‌گیری از ملت خویش است، خواندن گزیده‌هایی از این مصاحبه برای شناخت بهتر یک دیکتاتور، یاری خوبی می‌رساند:
این مصاحبه در زیر چادری انجام گرفت که قذافی در آن سکونت داشت. مکانی در مرکز حکومت طرابلس. چادر پهناور و بزرگی که با پارچه های نفیسی تزیین شده بود و فرش های گران بها و مخده های بسیار بزرگ در چادر وجود داشت. با چراغ های الکتریکی به محیط ، نور مناسب و هنر مندانه ای داده شده بود. دست چپ، تلویزیونی رنگی جا داشت. طبق معمول در تلویزیون ملت را با مشت های گره کرده نشان می دادند که نام قذافی را برزبان دارندو به او درود می فرستند. در مقابل در ورودی خیمه، چند نفری بخاری هیزمی را با رنج دائم، گرم نگاه می داشتند.

در ادامه مطلب بخوانید:




نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 توسط داریوش پورداداشی | |
عناوين آخرين مطالب ارسالي